دیروز با یکی از همکلاسی هام بحثم شد. دختر خوبیه اما...
از حالاتی که از خودش نشون میده ،معلومه که کمی کینه ایه . از منم نمی دونم برا چی کینه به دل داره (امیدوارم که خدا به بهترین راه هدایتش کنه .)
تو حرفاش –از اونجایی که از دولت و کل اتفاقاتی که تو ایران می افته شاکیه- کلی توهین بود، میگفت تو دنیا همه چی زشت شده و همه چی دروغ و خدعه و نیرنگه. و دیگه درست بشو نیست که نیست تا دنیا از وجود یه عده پاک بشه.
بهش گفتم: اخه چطور ممکنه دنیا و ادمای توش زشت باشن درحالی که همگی افریده ی خدا هستن و خدا جمال محضه ، پس نمی تونه چیزی تو دنیا زشت باشه اگه زشتیی هست زشتیه عمله نه بنده ای خدا که افریده هاشن .
با عصبانیتی که به زور کنترلش میکرد گفت: نه. الان دنیا تو نکبت غرق شده ، یه نگاهی به دور و برت بکن ، این همه زشتی و بدی حتی خود تو هم یکی از این زشتی ها هستی .
از حرفش جا خوردم خیلی دلم شکست . جلو اون همه ادم حس خیلی بدی بهم دست داد . خواستم جوابشو بدم ولی چیزی درخورش پیدا نکردم . یادم افتاد که یکی از راههای علاج خشم و غضب اینه که : در اون حالت به روایاتی که فضیلت کظم غیظ رو بیان میکنه توجه و تفکر کنی . اون لحظه هیچ حدیثی یادم نیومد فقط با خودم گفتم که خدایا خودت دیدی و شاهد بودی که....یه لحظه با خودم فکر کردم که اگه الان این همه ادم اینجان (از استاد و دانشجو گرفته تا مریضایی که منتظر بودن) ، خدا و امام زمان (عج) و ... هم اینجا حضور دارن و میبینن بهتر کاری رو انجام بدم که اونا دوست دارن .
درسته که شاید یه عده فکر کنن که اگه حق با من بوده پس چرا کم اوردم و جوابی نمیدم ولی خب مهم اینه که به خاطر رضای خدا جواب ندم.
تو راه برگشت از بیمارستان بودم که مدام حرفای همکلاسیم میومد تو ذهنم ، حالات پرسنل بخش جلو چشمم بود و نگاههای خیره ی مریضا .
چرا م. میگه که دنیا پر از زشتیه پس این همه زیبایی چی میشه؟؟
من که حرفشو قبول ندارم چون به نظر من این خود ما ادما هستم که با دید و عقیده مون مسائل میسنجیم و براشون تعریف پیدا میکنیم . زشتی و زیبایی رو تعریف میکنیم و ...
تو همین فکرا بودم که چشمم به یه پیرمردی افتاد که با عصا و پشت کاملا خمیده داشت راه میرفت و زیر لب ذکر میگفت .یهو تو دلم یه حس محبت خاصی نسبت به اون پیرمرد کردم .به نظرم پیرمرد خیلی زیبا و دوست داشتنی بود چون هم یکی از بنده های خداست و هم ایتی از ایات خدا برا ما جووناست که قدر جوونیمونو بیشتر و بهتر بدونیم .
قدم زدن رو سنگفرشای کنار خیابون حس خیلی خوبی بهم میده .نمی دونم چرا. شاید برا اینه که راه رفتن رو اونا از راه رفتن روی اسفالت سختتره و با روحیه ی مبارز من سازگار.به نظر زمین خیلی زیباست چون خیلی سخاوت داره که این همه ادمو تو خودش جا داده تازه به جز ما ادما به کلی گل و گیاه درخت و مرده و حیوون و خزنده و چرنده و ... هم اجازه ی زیستن داده.
به بوته های خشکیده ی کنار خیابون که دیگه هیچ گلی روش نبود نگاه کردم ، چند ماه پیش کلی گلای رگارنگ اینجا بود ولی حالا نیست . ولی باز هم با وجود خشک بودنش زیبان.
یا درختایی که دیگه برگی ندارن . به نظر من همه ی اینا زیبان نه فقط چون نماد و ایتی از مرگ و رستاخیزن ، نه، ولی من همه یاینا رو زیبا میبینم و دوستشون دارم .
سرم رو بلند کردم و به اسمون ابی خدا خیره شدم و اروم اروم به راه رفتنم ادامه دادم .اسمون ابی ، سفید، ابری ، شاد ، غمگین، افتابی ، بارونی، و سر اخر باز همون زیبا. اسمون زیبا شامل همه ی صفتهای اسمونه . همین طور که داشتم راه می رفتم وفکر میکردم ، یهوبدون هیچ دلیلی ایستادم ، به اطرافم نگاه کردم ، زیر پام یکی از سنگفرشای پیاده رو از جاش در اومده بود _و به احتمال قوی اگه نمی دیدمش می خوردم زمین -مثل دیوونه ها وسط پیاده رووایساده بودم و به گودال کوچیکی که نبود یه سنگفرش تو پیاده روی به اون وسعت ایجاد کرده بود نگاه می کردم .
لبخند خدا روحس کردم ، دوباره سرموگرفتم بالا رو به اسمونو به خدا گفتم: خدا جونم مرسی ویه چشمک زدم. سرمو که اوردم پایین دیدم دو تا پسر از کنارم رد شدن و همین طور که جلو می رفتن سرشون عقب بود و داشتن بهم نگاه می کردن ( لابد فکر کردن که من دیوونه ام ) خنده ام گرفت. به این فکر افتادم که راستی اگه این همه ادم ، اگه من ، اگه این دو تا پسر ، اگه همکلاسیم ، و اگه بقیه ادما نبودن چقدر زندگی و دنیا زشت بود پس معلومه همه ی اینا زیبان. خب وقتی این همه زیبایی دست به دست هم میدن ، مگه میشه یه جامعه ی زشت درست کنن؟؟؟؟ به نظرم این ادما هستن که با نوع نگاهشون زندگی رو برا خودشون تلخ می کنن و چون زندگی خودشون تلخه ، خواسته یا ناخواسته اونو به کام دیگرون هم تلخ میکنن .
می دونید یکی از زیبایی هایی که در زندگی ما ادما هست چیه؟!کنار هم بودن.
حالا می دونید زیبا ترین حالتش چه وقته؟! اون وقتی که حس کنی تنهایی و بری سر سجاده ات بشینی و به خدا بگی سلام.اونوقت دیگه حس نمی کنی که تنهایی .
یکی از دوستام می گفت ادما چون تو ذاتشون نیاز به قرب خدا دارن، به میزانی که از خدا دور میشن ، احساس تنهایی می کنن و...
به نظر من زیبایی اینه که تو وجودت چیزی به نام اراده و اختیار داری که بهت این اجازه رو میده که وقتی عصبانی هستی ، ببخشی.
وقتی مغروری ، متواضع بشی و وقتی می خوای دروغ بگی به خودت نهیب بزنی ، وقتی میخوای غیبت کنی یاد عیبای خودت بیفتی ، و وقتی میخوای گناه کنی ، یاد خدا بیوفتی و ...
زیبایی سیل و زلزله و طوفانه، چون وقتی اینا هستن تو تازه قدر عافیت رو میدونی ، چون اگه اینا نباشن زشتی معنا پیدا نمی کنه ، وقتی اینا نباشن زیبایی جلوه گر نیست.
پس اگه سلامت شهر قبل زلزله زیباییه ، مسلما ریخت شهر بعد زلزله زشتیه ، و چیزی که باعث شده تو این زشتی رو درک کنی و قدر زیبایی رو بدونی زلزله ست ، پس زلزله زیباتره.
بگذریم که زلزله و ... برا یه عده عذابه و برا یه عده مکافات عمل (کفاره ی گناهان) و برای یه عده هم ازمایش و ترفیع درجه ست.
زیبایی اینه که وقتی تصاویر غزه و فلسطین و عراق و افغانستان و ....رو میبینی ، دلت به درد میاد و اشکت جاری میشه . وقتی گناهای کبیره ای رو که تو جامعه روتین شده می بینی دلت میلرزه و درد میگیره ، که مرتکب شونده ی اون گناه داره هیزم اتیش فرداش رو حمل میکنه .
به نظر من زندگی ، دنیا ، پدر و مادر ، دوست ، خانواده ، حیوونا و گلا و درختا و زلزله و طوفان و ... همه زیبان و میتونن زیباترهم باشن فقط کافیه خودمون بخوایم.
به قول شهید مطهری : این جهان نظام احسنه و زیباتر از این دیگه نمی شه که اگه زیبا تر از این امکان پذیر بود خدا حتما دنیا رو اونطور می افرید .
نظرات ()امروز ظهر باز تنها تو اتاقم بودم که گوشیم زنگ خورد
مهدی بود . یکی از اون پسرای خوب ایران که شاید خیلی خیلی احساساتیه.
وقتی جواب دادم ، شوکه شدم .
بگذریم چی گفت و چی شنیدم فقط میدونتم که امروز یکی از روزای بد زندگیم بود چون شکسته شدن دوتا انسان رو دیدم که هر دوشونو دوست دارم خیلی زیاد .
مهدی و مریم .....
.
.
.
ای کاش هیچوقت صدای گریه ها و هق هق های مهدی رو نمی شنیدم .
التماسهاش برای اینکه از مریمش خبری براش بدم .
امروز حس کردم درد وجود مریم رو که با چه حالی داشت گریه میکرد.
مریم حاضر نیست دیگه حتی اسمی از مهدی بشنوه با اینکه هنورم دوستش داره ولی مهدی حاضره تا هر جای دنیا بره تا فقط یه بار دیگه مریمو ببینه حاضره براش جون بده ..
گریه های دیوانه وار امروز مهدی که باعث شده بود من حتی نتونم حرفاشو متوجه بشم به خاطر دادی بود که برای اولین بار سر مریم زده بود .
ای کاش همه چی به خوبی و خوشی تموم بشه .....
امیدوارم مریم دیگه اذیت نشه و اعصابش به هم نریزه امیدوارم امسال مریم عزیزم -که به اندازه ی خواهر نداشته ام دوستش دارم- ارشد قبول بشه امیدوارم زندگی اروم و شادی داشته باشه .......
امیدوارم مهدی بتونه مریم رو فراموش کنه ، امیدوارم مشروط نشه ،-اخه اگه این بارم مشروط بشه اخراج میشه-، امیدوارم بتونه خدا رو جایگزین مریم کنه و امیدوارم چند سال بعد که برای وب گردی بیاد اینترنت و این پست رو ببینه دیگه به ارامش رسیده باشه.......
امروز به اندازه ی روزهای دلتنگ گذشته گریه کردم اما این بار نه برای ... ، برای مریم ، برای مهدی ، برای عشق پاکشون ، برای دلای شکسته شون ، برای رنج هاشون، برای جوونیه پر غمشون و برای ....
نظرات ()تا حالا شده با خودت خلوت کنی و فکر کنی؟
به گذشته به حال به اینده ، به همه چی؟
به این که چی بودی و دلت می خواست چی باشی و الان چی شدی ؟
به مشکلاتی که خدا سر راهت قرار داده و مشکلاتی که خودت برا خودت درست کردی؟
اینکه چرا بعضی از اتفاقا باید برات بیفته در حالی که فکر میکنی حقت نبوده ؟
و اینکه چرا برای ادم شدنت گاهی خدا دردناکترین راهو جلو پات میزاره؟ 
راستش این روزا و ماهها خیلی وقت برا فکر کردن داشتم ، خیلی وقتا با خودم خلوت کردم و ساعتها نشستم و فکر کردم به همه چیزایی که تو این سالها بهم گذشته.
از بهار 88 تاحالا پرده ی اتاقمو کنار نزدم شاید این کار از من خیلی بعید باشه .
منی که هر روز صبح وقتی از خواب بیدار میشدم ، می رفتم جلوی ایینه ای که روبه روی تختم بود و اول به خودم سلام میدادم و بعد به خدا ، همیشه یادم میرفت اول به خدا سلام بدم (البته گاهی هم یادم بود) ، بعد پرده رو کنار میزدم و به درختا و گلای تو حیاط و به اسمون بالای خونه نگاه میکردم و سلام میدادم .
نظرات ()من بیشتر اوقات تو خونه و اتاقم تنهام . تو تنهایی هام به خیلی چیزا فکر میکنم . کلا خیلی فکر میکنم به همه چی به هر چی که فکرشو کنید .
همیشه دوست داشتم چیزایی رو که بهشون فکر میکنم تو وبلاگم بنویسم ، اما همیشه امکانش نیست .
دفتر خاطراتم پر از حرفای قشنگه اما حیف که خودم نمی تونم به قشنگی کلماتی که نوشتم زندگی کنم .
راستی چرا اکثر ما ادما یه بعدی هستیم ، چرا وقتی می تونیم حرفای قشنگی بزنیم ، نمی تونیم به همون قشنگی عمل کنیم؟؟
راستش تصمیم گرفتم چیزایی رو که می نویسم ، تو پست هایی با عنوان دلنوشته تو وبم بزارم امیدوارم ازشون خوشتون بیاد.

نظرات ()پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟
با کمی مکث جواب داد:
گذشتهات را بدون هیچ تأسفی بپذیر
با اعتماد زمان حالت را بگذران
و بدون ترس برای آینده آماده شو
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشهای بیانداز
شکهایت را باور نکن
و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی
پرسیدم آخر ...
و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود، ادامه داد:
مهم این نیست که قشنگ باشی،
قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
کوچک باش و عاشق ...
که عشق، خود میداند آیین بزرگ کردنت را
بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطهی خاص تو با کسی
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطهی پایان رسیدن
داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد و ادامه داد:
هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن
و امرار معاش در صحرا میچرد
آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد و میداند که
باید از آهو سریعتر بدود تا گرسنه نماند
مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو
مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت،
با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ...
که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد:
زلال باش ...،
زلال باش ...،
فرقی نمیکند که گودال کوچک آبی باشی، یا دریای بیکران
فقط، اگر حقیقتا
زلال باشی، آسمان در توست
و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد ...
زندگی قانـــــــون نیست
زندگی قافیه باران است
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی
و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست
نظرات ()ازمایشهای دینی برای ایمان اورندگان در همه ی زمان ها قانون الهی است <احسب الناس ان یترکوا ان یقولو امنا و هم لا یفتنون>سوره ی عنکبوت ،٢.
اما این قانون در روزگار غیبت به دو جهت مورد تاکید است:
١)ان که امام از نظر پنهان است و منتظران ، منتظر ظهور اویند و چون این امر به درازا میکشد ، افکار و دعوتهای باطل ، در میان مسلمانان پدید می اید و گروهی گمراه میشوند .(بحارالانوار ،ج ۵١، ص ١١٨)
٢)در این دوران ، شرایطی به وجود می اید و اوضاعی بر جوامع حاکم میشود که نگاهداشتن دین ، بسیار دشوار میشود. بیشتر مردمان به انگیزه های گوناگون ، ایمان دینی خویش را در زندگی از دست میدهند و دینداری را کنار می نهند.(همان ، ج ۵٢، ص ٢۵٩)
امام رضا (ع) در مورد ازمایش در دوران غیبت می فرماید:"ان چه گردن های خود را به جانبش دراز کرده اید (تشکیل حکومت ال محمد ص)اتفاق نمی افتد ، تا اینکه مشخص شوید و امتحان گردید و باقی نمی ماند از شما مگر اندکی " (ارشاد مفید،ج٢، ص٣٧۵)
نعمانی ، باب دوازدهم از کتاب الغیبه خویش را به امتحان شیعیان در عصر غیبت اختصاص داده و احادیث گوناگونی در این زمینه اورده است.اما مهمترین انگیزه ای که سبب میگردد در دوران غیبت، دینداران با ازمایش های اعتقادی و عملی بسیار رو به رو گردند ، عبارتند از : گسترش زمینه های ناباوری ، افزایش انگیزه های انحراف و گریز از دین ، ستیزه جویی ها با دینداری .
پس قانون ازمایش و غربال شدن مومنان ، در ظرف زمانی غیبت که گمراهی ها و ستم ها هجوم می اورند ، در شکوفا شدن حق جویی و اخلاص دینی دینداران و شایستگی برای حضور در جهادی فراگیر و سخت در رکاب حضرت مهدی (عج) نقش اساسی و زیر بنایی دارد.(چشم به راه مهدی عج ، ص ٢٣۵) .
به فرموده ی پیامبر (ص) :" چشم به راه فرج داشتن ، همراه با صبر و استقامت ، عبادت است ."(بحارالانوار ، ج۵٢ ، ص ١۴۵ )
« بر گرفته از کتاب موعودنامه نوشته ی مجتبی تونه ای »
نظرات ()در سال ١٣۵٨ متابی به نام ازدواج موقت به قلم بانو ساچیکوموراتا منتشر شد که در بررسی ابعاد مسئله جالب و قابل توجه بود.
نگارنده ی این کتاب ژاپنی است ولی به مدت ۵ سال در دانشکده ی الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران ، در رشته ی فقه و مبانی اسلامی تحصیل کرده و درباره ی متعه به عنوان رساله ی فوق لیسانس ، مطالعات تحقیقات گسترده ای انجام دادند.
برای کسی که در محیط ما زندگی میکند و درباره ی ازدواج موقت گرفتار القاأت و تلقینات غلطی است و شبهاتی از این سو و ان سو به گوشش خورده و احیانا سوء استفاده هایی نیز از این و ان شنیده یا مشاهده کرده ، همواره عقده ها و نگرانی هایی وجود دارد و شاید در اعماق دلش طرفدار این باشد که اصولا وجود چنین قانونی چه ضرورتی دارد و ایا وجود چنین قانونی ، نوعی اهانت به زد نیست؟!
نظرات ()مطمئناً تا به حال این تجربه را داشته اید که در کلاس درس و یا یک جلسه و سمینار حوصله تان سر رفته باشد ، آن وقت با خودکاری که در دست دارید بر روی کاغذ مقابلتان بی هدف نقاشی هایی را می کشید. ممکن است این خطوط درهم و مبهم ، در نگاه اول چیز جالبی برای گفتن نداشته باشند ولی به اعتقاد بسیاری از روان شناسان این نوع نقاشی های ناخودآگاه نمایانگر درون و افکار ما هستند که به دور از محدودیت های ذهن آگاهمان پدید می آیند و اسرار ناگفته ای از شخصیت ما را به تصویر می کشند ؛ آرزوها ، امیال ، ترس ها و رؤیاهای نهفته ای که هیچ گاه نتوانسته ایم آنها را بر زبان بیاوریم .
بنا به گفته بسیاری از خط شناسان و روان شناسان ، افراد در موقعیت های متفاوتی این نقاشی ها را می کِشند ، به عنوان مثال وقتی تلفنی صحبت می کنند ، یا به سخنرانی گوش می دهند و یا یادداشت بر می دارند . و در هنگام کشیدن چنین نقاشی هایی به چیز دیگری می اندیشند و ابداً متوجه حرکت قلم بر روی کاغذ نیستند .
روان شناسان تجزیه و تحلیل های زیادی را بر روی این نقاشی ها انجام داده اند و معتقدند که همانند دست خط ها ، این خطوط درهم و مبهم نیز از الگوی خاص و منحصر به فردی برخوردارند . ولی باید گفت که روان شناسیِ نقاشی های ناخودآگاه به اندازه ی دست خط افراد دارای قطعیت و اطمینان نیست و به عوامل بسیاری بستگی دارد که به اعتقاد اسپنسر، خط شناس معروف ، همین امر سبب می شود تا ارزیابی صحیح آنها دشوارتر گردد. عواملی نظیر : شرایط محیط ، روحیات خود فرد ، شخصیت و میزان هوشیاری او در هنگام کشیدن این نقاشی ها .
اسپنسر می نویسد: "اگرچه اثبات درستی و صحت نقاشی های ناخودآگاه ، سخت و دشوار است ، لیکن این نقاشی های مبهم نمای جالب و ارزشمندی از افکار و شخصیت افراد را به دست می دهد".
پیشنهاد می کنیم اگر این بار شما نیز چنین نقاشی هایی را کشیدید ، آنها را دور نیندازید . می توانید نقاشی هایتان را با نمونه های زیر مقایسه کنید و ببینید چه خصوصیات و روحیاتی دارید .


















نظرات ()